همه چیز از سربازی شروع شد
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
همه چیز از سربازی شروع کار شد در روز جاری سراسرم تو بودی، وقتی داشتم دنبال سریال نوین میگشتم که ببینم در خاطرم سبز شدی، عمیقا دلتنگتم. اگر الان بودی قطعا حریف خوبی برای تحلیل فیلمایی که میدیدیم بودی. اگر بودی شاید خیلی رابطمون خوب بود، اما فقط شاید. لعنت به اون شبی که رفتی... لعنت به حسِ اون شب... ...
سین عزیزم
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
سین عزیزم: اگر به جان عزيز تو غم نريخته بودماگر که زندگی ات را به هم نريخته بودماگر که دور تن ات دست من طناب نمی شداگر که خستگی ام بر سرت خراب نمی شداگر که در کفن زندگی اسير نبوديماگر که وارث اين درد ناگزير نبوديماگر که صاعقه بر سقف خيس خانه نمی زداگر به شانه يمان غصه تازيانه نمی زداگر که خستگی ام د...
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:35
نوشتن از تو سختهفکر کردن به تو سختترهو من از عهده ی کارهای سخت برنمیامسکوتسکوتسکوتقلم از دستم افتاد و تو از
4 اسفند 99
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 7:49
ناناز قشنگم. امروز رفتم سونوگرافی چون خیلی دلم برات تنگ شده بود. همینطور که دکتر داشت شما رو میدید منم از رو مانیتور روبه روم میدیدم. یهو یه خمیازه کشیدی، وای من غش کردم برا اون لب و دهنت که اونجوری سرتو دادی عقب خمیازه کشیدی بعد دوباره برگشتی سر جات
فرزندان
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 7:49
آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو.و او گفت:فرزندان شما فرزندان شما نیستند.آن ها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.آن ها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما ، و با آن که با شما هستند ، از آن شما نیستند.شما می توانید مهر خود را به آن ها بدهید ، اما نه اندیشه ...
این نیز بگذرد..
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 7:49
در کشاکش تمام سختیهاو کم آوردنهایی که زندگیبرایمان رقم میزند،هیچگاه اسیرِ عظمتدرد و غم مباش؛که خدای تواز تمام آنچه که دلت راآزرده، بزرگتر استپ.ن: سین های عزیزم، مرسی که هستید، شکر که دارمتون + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۱ساعت 11:40  توسط بانو میم | Adblock test (Why?)
قربان چال گونه ات
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 5:42
ِ"انســـــــــــانــــــم آرزو اســــــــت"___________________________بهخودم آمدم انگار تویی در من بوداینکمیبیشتر از دلبهکسیبستنبودمن تو را دیدم و آرام به خاک افتادمو از آن روز که در بندِ توام آزادم___________________________تو نیمِ دیگرِ من نیستی♡تمااااااااامِ منی♡___________________________
بهمن
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
اگه ندونی این آخرین زمستونِ این برف؛ چه فرقی داره با برفای دیگه؟ |کارگردان مرتضی فرشباف|
یار در کنار
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمانامشب نظر به روی تو از خواب خوشترست |سعدی|
Sevda
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
Tut elimden beni çok sevKimseye vermeSeveceksen ömürlük sevBir günlük sevme
73 پَر
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
اینجاست که میفهمم خدا بازم برامون یه چیز بهتر می خواد. پ.ن: خدایا برای همه چیز (تمام چیزهایی که دادی و ندادی) ازت ممنونم..
بینهایت ِ من
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
دانی از زندگی چه می خواهم؟ من، تو باشم تو پای تا سر تو... زندگی گر هزار باره بُوَد بار دیگر تو بار دیگر تو... پ.ن: سالگردمون مبارک نفسم
میلاد عشق
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
انگور سیاهم به بوی دهان تو شراب می شوم... بانو میم نوشت: سین عزیز تر از جانم، زادروزت مبارک ترین روز این هستی است.
تبدار
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
من به رفتار عشق مشکوکم در دل مشت بسته اش چیزیست روی رویش شکوه شیراز است پشت رویش قشون چنگیزی ست * * * * * من مریضم که صورتم سرخ است شاعری که چقدر تب دارم اندکی دوست رو به رو با من یک جهان دشته از عقب دارم |علیرضا آذر|
سین جون
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:56
اون دنیامه تا آخرین نفس برام تو زندگیم مقدسه همین که دیدمش واسه تموم زندگیم بسه واسم هنوز، همه کسه....
یه کلوم از سعدی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
ِ"انســـــــــــانــــــم آرزو اســــــــت"___________________________دردهای پوستی کجا،درد دوستی کجا!___________________________تنهایی ام نشسته میان اتاق هابر 28سالگــی ام جای داغ هاگریه نمیکنم همه ی اتفاق هایکروز میرسدکه فراموش میشود___________________________
تماشاگَه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
یه عده انگار رسما دارن التماست میکنن که لطفا بهم بخندید. یعنی اونقدر حرکتشون نامتعارفه که قطعا میدونن باعث تمسخرشون میشه. با این اوصاف خیلی واضح انجامش میدن اما من خندم نمیگیره. سکوت کردنمم نمیاد که الکی ادای آدمای خیلی روشن فکر رو در بیارم. بیشتر براشون غمگین میشم و تاسف میخورم. هرکی هم سکوت کرد با...
حسِ مالکیت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
بهترین چیزی که در زندگی میتوان نگه داشت، یکدیگر است. |آدریهپبورن| اتفاق نوشت: تو نبردی که با زندگی داشتم، به دست آوردنت بزرگترین و باارزشترین غنیمتِ جنگیِ منه! بانو میم نوشت: در حفظ و نگهداری تو کوشا خواهم بود سین جان ام. + نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:32 توسط بانو میم |
30سالگی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
حدس میزنم ۲۹ سالگی اغلب یه جور دیگه خاصه، ۲۹ سالگی آخرین تلاشِ جوانیِ برای نرفتن به دهه چهارم زندگی. ۲۹ سالگی حتما خاطرات خوبی برای خیلی ها به همراه داره، شاید تو این سن عاشق شده باشید شاید تو این سن ازدواج کرده باشید شاید تو این سن به موفقیت بزرگی دست پیدا کرده باشیدو... اما چیزی که مشخصه اغلب آدمه...
با طعمِ ترامادول
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:00
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی مهابا.... اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی مهابا... اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی مهابا.. اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی مهابا. ش.ن اتفاق نوشت:شب قدرِ و هیچکس قدر منو نمیدونه. شاید به این دلیل که منم قدر کسی رو احتمالا نمیدونم! آه...